سفارش تبلیغ
صبا ویژن




















کافه محلی است برای جمع شدن وسرچشمه آغاز زایش هرچشمه است

در میانه ی عمر بین رویاهای کودکی و خواستن های بزرگسالی درگیری. ترس از آینده، بی ثباتی، از دست دادن عزیزانی که یک روز فکر میکردی نبودنشان فقط برای پدربزرگ دوست فامیل دورتان اتفاق می افتد و....... رویاهای کودکی ات! اما، در لبه ی پرتگاهی به سنگی آویخته اند و صدایت می کنند. به کدامشان باید رسید. بزرگسالی ها از آینده ای بی ثبات، بدون امنیت، بدون جایگاه اجتماعی و پر از تنهایی حرف می زنند.... از تکیه گاه هایی که امروز هستند و فردای نبودنشان چشمانت را پر می کند از گریه، برای نبودنشان گریه می کنی یا برای تنهایی خودت؟؟؟ از مادیاتی می گویند که روزی علم از آن بهتر بود و امروز علمت دارد می شود سراب دیروز!!! از غبار رویاهای کودکی، از تنهایی، از...... این مارش عزا را چه کنی؟ چشمان غم گرفته ی رویاهای کودکی ات را چگونه بی خیال شوی؟ ناله هایش را؟ صدای ناخن هایش را که آویزان به هر آویزی چنگ می زند تا نیفتد؟ می خواهی جاده ای بسازی به موازات هم تا کنار هردویشان بدوی اما دنیای الانت کجایش به زلالی کودکی هاست، دوجاده که حتی به موزات هم کشیده نمی شوند تا کنار هردو بدوی. با کدامشان چه کنی در نیمه های عمر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه که بودم:

رویای اول: درس می خواندم، پولدار می شدم، زمینی می خریدم و در آن شهری می ساختم، دور شهر بارویی می کشیدم، شهرم پر بود از آدم های شاد، شهر من دزد نداشت، شهر من پول نداشت، شهر من همه ی آدم هایش باهم کار می کردند. جنس هایشان را باهم عوض می کردند، مهم نبود من نان می دهم و لباس می گیرم، من نان داشتم و او لباس! در شهر من دروغ نبود، زیرآب نبود، همه ی کسانی که این شهر را برای ماندن انتخاب می کردند با همان دلیل بی دلیلی خواسته بودند و آمده بودند. شهر من سیاست نداشت، شهر من دنیایی فراتر از خودش نداشت، شهر من همان جغرافیای کوچکی بود که بود.

رویای دوم: پشت ماشین می نشستم و در امتداد جاده ای نامحدود، بدون مقصد تا بی نهایت رفتن می رفتم.

پاورقی1: رویاهای کودکی ام را دوست دارم، خیلی های دیگر هم هستند که فکر کردن به انها هنوز شادم می کند و گاهی رسیدن بهشان می شود تلنگری برای بر خاستن از تنبلی.

پاورقی2: به سادگی رویایم نخند، خودت هم داشتی، اگر فراموش کردیشان باید برایت گریه کنم ( کافه چی)

پاورقی3: دوست داشتید از رویاهایتان بگویید.منتظرم.



نوشته شده در جمعه 92/6/8ساعت 5:31 عصرکافه چی: س.س انعام ازمشتریان ( ) |


Design By : Pichak